من حرف می زنم با دهان باز!
من نگاه ميکنم با چشمان باز تر!
من هستم با پاهای دراز!
می مانم با خاطراتی دراز تر!
تو می خندی با ابروی کشيده!
تو گريه می کنی با خط سياه ريمل ريخته بر صورت!
تو با اين حال غريب!
تو با اين لباس ناجورت!
گفتی: بمون!
گفتم: کار دارم، بايد برم!
گفتی: آخه چيکار داری اين وقت شب؟
گفتم: نگران همه ی دافا ی اين شهرم!!!
گفتی: غمت سر آيد!
تو باْ آن لباس ناجورت!