تبليغاتX
گورزاد
نوشته های کوتاه
چندی است که هر چند بار این وبلاگ را می گشایم متن نویی درش نمی یابم صاحبش یا مرده است و یا شاید مثل من(ویرگول) مانده. من مانده ام. نمیدانم اگر این احساس دام زدگی این هر لحظه به گذشته بازگشتنها واین دستهایی که گاهی با هم سخن میگویند نبود باز هم از سایه بی سر خود روی دیوار شگفت زده میشدم یا نه؟ امروز ساعت ۳۰/۷ باید بروم گوشه سمت چپ اتاقم زیر پنجره نیمه باز بنشینم و فکر کنم ادرس این وبلاگ را از کجا اورده ام شاید اینها چندان بیهوده هم نباشد امروز ساعت ۳۰/۷ چون قبلش اگر یادم بماند باید بروم مهد کودک دنبال دخترم. الان ۲۷ روز است که هی یادم میرود. بس که این دستها چرت میگویند شاید دخترم هم مانده باشد. 
+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم بهمن 1384ساعت 20:11  توسط امين تيرداد  |