تبليغاتX
گورزاد
نوشته های کوتاه

کاش هر خدايی يک بار به جهنم خويش سر بزند

کسی آن بالا گريه می کند

امشب از آسمان سگ می بارد

در را بگشاييد بانو

اجازه دهيد داخل شوم

البته اگر قول مي دهيد بعدش اجازه دهيد خارج شوم!

امشب آسمان ابستن هوس خدای مست است

همسايه ی تان،

همسايه ی تان ، بانو

همان پيرزنی که آواز خواند زير بشکه ی قير

دارد درد ميکشد بانو

امشب قول شما را به من داده بودند

و قول پيرزن همسايه تان را به مردی که زير بارش سگ جان داد

خواهش مي کنم بانو

فقط همين امشب شکنجه را تعطيل کرده اند

دوباره شايع کرده اند فردا خدا برای سر کشی می آيد

خواهش مي کنم

امشب از آسمان ابستن،

زير فرياد پير زنی که سابق بر اين خوش صدا بود،

امشب...

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم تیر 1387ساعت 5:53  توسط امين تيرداد  | 

من حرف می زنم با دهان باز!

 

من نگاه ميکنم با چشمان باز تر!

 

من هستم با پاهای دراز!

 

می مانم با خاطراتی دراز تر!

 

تو می خندی با ابروی کشيده!

 

تو گريه می کنی با خط سياه ريمل ريخته بر صورت!

 

تو با اين حال غريب!

 

تو با اين لباس ناجورت!

 

گفتی: بمون!

 

گفتم: کار دارم، بايد برم!

 

گفتی: آخه چيکار داری اين وقت شب؟

 

گفتم: نگران همه ی دافا ی اين شهرم!!!

 

گفتی: غمت سر آيد!

 

تو باْ آن لباس ناجورت!

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم خرداد 1387ساعت 0:7  توسط امين تيرداد  | 
تنور سوخته کنار چاه

چاه اویزان از ژرفنا

زمین فرو خورده خشم

اندوه کف کرده

کف سفید دهان باز

دهان خونی بی دندان

لب های سرخ ترک خورده

اواز بلند

دیگر نمی خواهم

می روم

تمام این ها را

دیگر نمی خواهم

پیراهنت را پشت به من در اوردی

همین برایم کافی است

می روم

نانتان برشته نبود

ابتان کلی میکروب داشت

خودم دیدمش

میروم

تو فکر کن دنبال بهانه می گشته ام!!!!

+ نوشته شده در  شنبه هفدهم فروردین 1387ساعت 14:29  توسط امين تيرداد  | 

یک بار برای همیشه باید این کار را کرد. اعتقاد قلبی من این است. نه اینکه بخواهم از زیر

 چیزی فرار کنم یا خودم یا کس دیگری را فریب دهم. فریب دادن و گول زدن کار بدی است.

 همه می دانند. ولی باید بپذیریم از زیر برخی چیز ها حتما باید در رفت. این ها هیچکدام به

 قدری که باید مهم نیستند! مسئله اصلی چیز دیگری است. چگونگی رفتار ما در برخورد با

 برخی مسایل موجب گشایش مسیر ها و زایش موقعیت های جدیدی می شود که شاید به هیچ

 نحوی از انحا درون خود ان مسایل کوچکترین نطفه ای از انها نبوده باشد. پس اساسا راهی که

 ما را به سوی روایت وقاحت پیش می برد از سنگ و سنگ ریزه و خار و خاشاک خالی

 نخواهد بود. قصد افشای بی پرده اتفاق را ندارم ولی دیروز ظهر حدود ساعت یک من ان دو

 گنبد اونگ مدور را در دست گرفتم و بوسیدم. من ان دو سیاره درخشان را بارها طواف کردم،

 خیلی بیشتر از هفت بار. تمام این فکر ها و تمام دردهای روزهای اخیر هنوز با من بود ولی

 همه می دانند اجسامی که چگالی شان از حد معینی بیشتر است زیر اب نمی مانند. باید در باره

 چگالی صورت ظریف و زیبا با چشمهای خمار، ازمایشات نو یی انجام دهم.

+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم دی 1386ساعت 16:1  توسط امين تيرداد  | 
بزرگتر

بسیار دانا

انانکه ندانسته چشم میبندند

از ساحل شیرین اتش خواهد شکفت

انانکه گشوده می پندارند اتش زمین را که میلرزید

اسمان که می گریخت

کمان ماه که به ستاره ای که نزدیک امده بود پشت می کرد

می ترساند مینگرد.

 سراسر واهمه از بدرود نیست

از گم کردن، خندیدن،دویدن و اری، نگفتن

سخت می یابم ، بیهوده باز می یابم

کدام را خیس دوست تر می توانی داشتن؟

دلتنگ تر می توانی بودن؟

یک ، دست را یا دو ، چشم را؟

سراسر درد از تنهایی نیست

سراسر تنهایی از دیوار نیست

چون دو دست دو سوی راه را گرفته

دیگر بار از تن هر آجری شعله آتشی خواهد شکفت

بیا آجر آخر را نهان کنیم

بگذار ببلعم ، که چیزی در گلو یادگار است هنوز 

یا لا اقل آرام بگویم

گزنده بود نگاه

تلخ بود با هم دویدن

جه دشوار سخن گفتن و دشوارتر سکوت

و هرچه می اندیشم بس نمی شود

و هرچه نمی گریم بیشتر دانسته که:

هیچ چیز نیست

هرچه به یاد می آورم سیاه است

و هرچه می بینم ، خفاش

که گرچه نمی بیند

که گرچه اگر ببیند نمی بیند

چرا که سراسر تیرگی است

باز چشم می بندد

می پرد

چه بود که اینگونه دچار آمدم؟

با شوقی درخشان آمدم و با شهوت سوزان فراموشی می گریزم

ای سان دندان به لب گزیده و پشتی خمود

همیشه مرگ از جان دادن نیست

بیشتر دانا ، می داند

سراسیمه جام نافرجامی فرو دادن

هی دست دور چشم کشیدن

گناه من چه بید؟

که آن که آن گونه می گفت

به آتش دشنام میان آجر ها از تن خسته ام

خطی ساخت سخت مرده

به آن که این گونه می کرد ناخن کشان روی دیوار گذشت و رفت

آیا دروغ به پایان می آید؟

این که نزدیم بود بیفتم

دور بود بمیرم

نزدیک بود ببازم

خرد شدم

همه چیز دور بود

همه چیز نزدیک بود

و تنها در آخر چیزی بود که نبود

حالا هی آب کنید توی حلقومم به زور

حرامزاده ها

سراسر حسرت از تشنگی نیست

تیز تر کن قصاب

که من نیز آیات آخر را می خوانم

بسیار دانا

بزرگ تر

گفت آنان را که دانسته به تیرگی در آمدند

خواهمتان بخشود

هرچند خنجرها گداخته .... فرو برده باشم

پس، خندیدند

گوسفند....

 

+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم تیر 1386ساعت 11:8  توسط امين تيرداد  | 
یه حال و هواییه.

یادم رفته بود چنین وبلاگی هم وجود داره.

همه چیز از همه چیز بد تره.

کم مانده بود اسب را از پلکان بالا بیا ورند.

حالا به هر کسی هم که گفته باشیم.

برید برام   my ladyبخرید.

از همین سر خیابونیه.

ای بابا کجا رفت؟

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1386ساعت 17:20  توسط امين تيرداد  | 
وبلاگ گروه پنج هم اغاز به کار کرد.همین..

فعلا هم نه حوصله تایپ کردن دارم ونه پول کافی نت!

امیدوارم سرانجام دردناک هیچگاه فرا نرسد

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم مرداد 1385ساعت 21:21  توسط امين تيرداد  | 
روز تولد من است.

روز زن است.!!!

در سالگرد تولد وبلاگ نتوانستم چیزی بنویسم و امروز روز تولد خودم این فرصت پیش امد.

نمیدانم چند روز از قهرمانی ایتالیا میگذرد من همان روز اول گفتم ایتالیا قهرمان است. هرچند من در ابتدای تمام جامها این حرف را زده ام.در همان لحظه ای که زیزو ماتراتزی را کله پا کرد برای اولین بار ازش خوشم امد. و الان کینه مارکوی نفهم را به دل گرفته ام و....خدارا شکر روسونری در سری A باقی ماند.

خیلی وقت است حتی روی کاغذ هم چیزی ننوشته ام.به زودی خواهم گفت..... 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم تیر 1385ساعت 22:2  توسط امين تيرداد  | 

گويا قرار نيست اين داستان ارائه گزارش از كارهاي مختلف و شانه خالي كردن از زير بار نگاشت مطالب ديگر پايان يابد. اين بار نيز اين كار را تكرار ميكنم ولي شديدا اميدوارم در فرصتهاي بعدي به مطالب اساسي بپردازم. هر چند اين يكي چندان ارتباطي به من ندارد و من تنها بازيگرم . به هر حال اطلاع رساني كه كار بدي نيست.

 

دو نمايش از بكت

بازي و اخرين نوار كراپ

مترجم: نجف دريا بندري

 

كارگردان: اشكان جنابي

 

بازيگران:

امين سقطچي

غزل ميرزايي

الهام حميدي

و حسين اميدي

+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم خرداد 1385ساعت 20:4  توسط امين تيرداد  | 

حالا که مشغله فراوان در زمینه هنرهای ذراماتیک فرصت نگاشت متون نو در وبلاگ را از من گرفته است باز هم به خبری اکتفا میکنم. امیدوارم بتوانم در اولین فرصت تحلیلها و عکسهایی از اجرای مستخدم ماشینی در وبلاگ قرار دهم

 

گورزاد و هراس نزدیکی میخهای تابوت

 

با حضور:

حسین امیدی

امیر حسین طاهری

 

تصویر بردار :

حسین طبا طبایی

 

موسیقی:

 نیما وثوقی

 

تدوین:

مجتبی رفیعی

 

مشاور کارگردان:

 محمد زارعی

 

 

نویسنده و کارگردان:

امین سقطچی

 

شرکت کننده در سومین جشنواره فیلم نهال دانشگاه هنر

7 اردیبهشت ساعت 12

8 اردیبهشت ساعت 14

+ نوشته شده در  شنبه ششم خرداد 1385ساعت 21:26  توسط امين تيرداد  |